جام می
تاعکس روی یار در افتد به جام ما
سا قی بیار جام می لعل فام ما
داریم امید آن که لبللب بود مدام
خالی نگردد از می عشق تو جام ما
ماراجز این اراده نباشد که دائما
اندر حریم وصل تو باشد مقام ما
حاسد برو که تلخی ایام ما گذشت
شیرین شده زشربت دیدار کام ما
ما همنشین یار وفادار گشته ایم
ای بیخبر زلذت وصل مدام ما
ظلمت نماند در همه آفاق ذرهای
یکسان شد از فروغ رخش صبح وشام ما
ای(قطب دین)منال که از دولت وصال
ایام شد زروی ارادت غلام مت

